أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

288

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) رنجها كشيدند ، و جنگها كردند . اگر چيزى يافتند ، از ايشان باز نتوان ستد . شما را كه هيچ كار نكرديد ، در آن حقّى نتواند بود . فى الجمله ميان مسلم و حبيب سخن به درازا كشيد و كار بدانجا رسيد كه هر دو شمشيرها بكشيدند و روى به همديگر آوردند . ميان ايشان جنگى عظيم روى داد . لشكر كوفه قويتر بود و آسوده ، لشكر حبيب را كه مانده و زخم خورده و جراحت رسيده بود ، بشكستند . اوّل عداوتى كه ميان اهل عراق و اهل شام افتاد اين جنگ بود . حبيب از آن معنى خدمتى [ 26 ] نوشت به امير المؤمنين عثمان ( رضى ) و صورت احوال از اول تا آخر عرض داشت . امير المؤمنين عثمان جواب نوشتهء حبيب را بداد بدين مضمون : با اهل عراق در غنايمى كه يافته‌ايد مضايقت مكنيد و ايشان را با خويشتن در آن اموال شريك گردانيد . چون خطاب امير المؤمنين عثمان بر حبيب رسيد و مضمون نامه او را معلوم گشت ، خطاب امير المؤمنين را بر لشكر خويش بخواند . ايشان حكم امير المؤمنين را سمعا و طاعة اجابت كردند و اهل عراق را از غنايمى كه يافته بودند حصّه دادند . حبيب هم در آن موضع كه بود مقام كرد و مسلم بن ربيعه به موجب فرمان امير المؤمنين با لشكر كوفه به جانب ارمنيّه روان شد . [ 115 الف ] چون خبر آمدن لشكر عرب به مسامع حكّام ارمنيّه رسيد ، عظيم بترسيدند و پناه به حصارها و قلعه‌ها برده ، طايفه‌اى در جنگلها و بيغوله‌ها متوارى گشتند ، و با يك ديگر گفتند : اين لشكر كه قصد ما دارند از آسمان آمده‌اند . سلاح بر ايشان كار نمىكند و نمىميرند . مسلم روى به جانب بيلقان [ 27 ] كه از شهرهاى ولايت ارمن است ، ( 306 ) نهاد . در اثناى راه به هر قصبه كه مىرسيد آنجا شعار اسلام ظاهر مىكرد ، گزيت مقرّر مىنمود ، مال امانى مىگرفت ، و هر كس را كه سر مخالفت داشت مىكشت تا به بيلقان رسيد . اهل بيلقان بيرون آمده ، نزل و علوفه بسيار آوردند و از او امان خواسته ، مال گزيت قبول كردند . مسلم ايشان را امان داده ، مال مصالحه بستد و از آنجا برفت و به

--> [ ( 26 ) ] چ : مكتوبى . [ ( 27 ) ] ب : بلقان ، ل : بلفان .